على اصغر حلبى
263
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
46 . غزالى ( 450 - 505 ه . ق . ) ابو حامد محمد غزالى ، معروف به « حجّة الاسلام » يكى از بزرگان تاريخ اسلام است . اعتبار او در علم كلام نيز بسيار است ، او در واقع فلسفه را براى ردّ آن علم و در دفاع از علم كلام پيش خود خواند ؛ هر چند كه بعدها همهء علوم رسمى از جمله علم كلام را پس پشت انداخت و در عرفان و تصوّف آرام يافت . اهمّيّت و اعتبار غزالى در علم كلام به جايى رسيده بود كه ابن خلدون او را همراه ابو المعالى جوينى و امام فخر رازى از « مهذّبان بزرگ علم كلام از فلسفه » بشمار آورده و در مدح او بسيار سخن گفته است و از جمله مىنويسد « هركس بخواهد بر فيلسوفان و مخالفان اسلام ردّ بنويسد ، لازم است كه به كتابهاى امام محمد غزالى و امام بن الخطيب [ امام فخر رازى ] بنگرد ، زيرا اگر چه در اين كتابها مخالفتهايى با اصطلاحات قديم دانشمندان به چشم مىخورد ، امّا از التباس مسائل و اختلاط موضوعات در آنها خبرى نيست . . . « 1 » » غزالى علم كلام و خلاف « 2 » و فنون جدل را پيش ابو المعالى جوينى ( وفات 478 ه . ق . ) خواند ، و بر اثر استعداد و لياقت ذاتى ميان همهء شاگردان امام الحرمين انگشت نما شد ، و امام بداشتن چنين شاگردى بر خود مىباليد ، « 3 » و به قول برخى در باطن بر او رشك مىبرد . « 4 » از كتب كلامى غزالى الاقتصاد فى الاعتقاد و نيز قواعد العقائد را نام مىتوان برد كه كتاب دوّم ربع اوّل احياء العلوم اوست . در اين كتاب اخير غزالى آنچه كه از علم كلام دانستن آن بر هر مسلمانى واجب است ياد مىكند ، و آن بمنزلهء « اعتقاد نامهء » « 5 » غزالى است ، و نگارنده خلاصهء آن را در مقدمهء ترجمهء تهافت الفلاسفه ، چاپ دوّم آورده است . غزالى معتقد است كه خداى تعالى طايفهء متكلمان را زمانى بوجود آورد كه فرقههاى
--> ( 1 ) . مقدمه ، ابن خلدون ، 520 - 521 « من اراد ادخال الرّدّ على الفلاسفة فى عقائده فعليه بكتب الغزّالىّ و الامام ابن خطيب ، فانّها و ان وقع فيها مخالفة للاصطلاح القديم ، فليس فيها من الاختلاط فى المسائل و الالتباس فى الموضوع . . . » . ( 2 ) . خلاف ، علمى است كه به وسيلهء آن كيفيّت ايراد حجّتهاى شرعى و دفع شبههها شناخته مىشود . و آن همان علم يا فنّ جدل است كه قسمى از منطق است ، جز اينكه خلاف مخصوص مقاصد دينى است . ( 3 ) . كشف الظّنون ، 1 / 472 - 473 . ( 4 ) . سبكى ، طبقات ، 6 / 196 « . . . و يقال ان الامام كان بالاخرة يمتعض منه فى الباطن ، و ان كان يظهر التّبحّج به فى الظّاهر . . . » . ( 5 ) . Manifesto .